جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
717
تحفة الملوك ( فارسى )
زايل گرديده است ، پس در انفعال و قبول اثر ، تابع آن بدن مثالى نمىباشد ؛ مثل اينكه اگر ببيند كه به آن بدن جراحتى برسد هرآينه اين بدن مجروح نمىشود . و بايد دانسته شود ايضا كه از براى هرچيزى كه در اين عالم مادى عنصرى هست و واقع مىشود صورتى و مثالى در آن عالم اشباحى صورى مىباشد ، خواه آنكه از براى آنچيز در اين عالم صورت باشد ، از قبيل صورت زيد مثلا ، و خواه نباشد ، از قبيل صفت شجاعت و مكر و حيله و علم و جهل اينكس كه در اين عالم از براى آنها صورتى نمىباشد و در آن عالم مىباشد ؛ مثل صورت شير كه صورت صفت شجاعت است و روباه كه صورت صفت مكر و حيله است و آب كه صورت صفت علم است و خنزير كه صورت صفت جهل است و نجاست كه صورت صفت متاع دنيا است و امثال اينها . و شايد كه از براى يك صفت و يك حقيقت به اعتبار جهات متعدده صور متعدده باشد ؛ از قبيل صفت و حقيقت علم كه از جهت آنكه سبب حيات و بقاى نفس است مثال و صورت آن ، آب است و از جهت آنكه سبب حصول لذت و شيرينى است از براى نفس ، مثال و صورت آن ، عسل است و از جهت آنكه از عالم ضيا و صفا و نور است مثال و صورت آن ، شير است و از جهت آنكه سبب حصول نور و سبب تفرقه نمودن نفس است فىمابين حق و باطل ، مثال و صورت آن ، اجسام نوريّه است ؛ از قبيل آفتاب و چراغ و در و جواهر نورانيهء ديگر و على هذا القياس . و شايد كه صورت يك حقيقتى بالنسبه به اشخاصى كه سبب حصول آن حقيقت در حق ايشان مختلف است به سبب اختلاف مراتب و مقاصد ايشان ، همان صورت يك حقيقت صورت سببهاى مختلفهء ايشان باشد ؛ از قبيل آب كه صورت حقيقت حيات است و لكن از آنجايى كه به سبب تفاوت مردمان در مراتب و مقاصد خودشان ، سبب حيات و انتعاش نفس هريك از ايشان چيزى است كه مخالف سبب حيات و انتعاش نفس ديگرى است ، پس بالنسبة به شخصى كه مقصود آن ، امور باقيه است و سبب حيات و انتعاش نفس آن ، حقيقت علم است ، آب از براى آن شخص صورت علم او است و بالنسبة به ديگران كه قصد و همت ايشان در مطالب فانيه است ، از قبيل دولت و سلطنت و جاه و عزت دنيويه ، همان آب ايضا از براى ايشان صورت مال و سلطنت